|
|
نظر خوانندگان
|
|
آلت آهوی وحشی
|
3/29/2009 1:25:25 PM
|
ای ميل:
|
نشانی اينترنتی:
gardebimosht.blogfa.com
|
هوس مشت کردی جا لباسی؟
|
|
| |
|
یوسف خچینی
|
1/21/2009 12:51:42 PM
|
ای ميل:
|
نشانی اينترنتی:
www.khachini.blogfa.com
|
سلام:وبلاگه گرم و با طراوتی دارید. خوشحالم که با وبلاگتون آشنا شدم. به حجم سبز منم تشریف بیارید و البته لطفا نظرتون رو صریح و راحت بیان کنید تا چراغی باشه برای ادامه ی راه.... حرفی که با غیر نگفتیم و نگوییم با دوست بگوییم که او محرم راز است...
|
|
| |
|
امیر حسین
|
1/10/2009 6:26:15 AM
|
ای ميل:
black_and_white_ok@yahoo.com
|
نشانی اينترنتی:
|
شنطیا ها سرمایه ها و پرچم داران ادبیات در این سرزمین اند . از این روست که رضا را ناطور دشت بی کران شعر فارسی می خوانم.
|
|
| |
|
گلاره
|
1/5/2009 4:54:02 AM
|
ای ميل:
|
نشانی اينترنتی:
http://profiles.yahoo.com/lovely.sevdam
|
تمام ِ شعرهای شنطیا را بهتر از خودش حفظم
زندگی کردم با تک تکشان
|
|
| |
|
fetop
|
1/3/2009 12:56:37 PM
|
ای ميل:
ieyri@gmail.com
|
نشانی اينترنتی:
sep.persianblo.ir
|
جوری مرا به سینه ی دیوار کوبیسم که داغ فنجان، قهوه شد و هوای کافه تازه دم داشت می کشید ..شعریعنی این!!!وا
|
|
| |
|
bobo
|
12/23/2008 12:25:19 AM
|
ای ميل:
|
نشانی اينترنتی:
http://tvot2.persianblog.ir/
|
شعرشعراست.احتمالا وکار خودش رامی کند.من به هوچی گرها.دمش گرم کن ها.وبخاری نسوزها .اعلام می دارم کار خودشان را انجام بدهند.
|
|
| |
|
افشاگر
|
12/19/2008 11:44:38 AM
|
ای ميل:
|
نشانی اينترنتی:
www.yaronline.com
|
کیست که دیگر این مشتی ماس و جعفر اصغر پدر ها را نشناسد؟! ساعتش به وقت گرینویچ کوک است. یک طرفدار بیش ندارد. همه جا سرک می کشد و هر نو آوری و خلاقیتی را کپی می کند. کارهای بدیع و بی بدیل دیگران را کپی برداری درجه هزار می داند. به تنها چیزی که نمی اندیشد شعر است و به تنها چیزی که فکر می کند شهرت. کاری که بیش از هر چیز از عهده اش بر می آید هم ادعا ست! اول اسمش هم علی عبدالرضایی ست...
|
|
| |
|
پیشرو
|
12/19/2008 4:06:00 AM
|
ای ميل:
|
نشانی اينترنتی:
|
اولین بار اسم رضا شنطیا را از زبان سروش لشکری یا همون هیچکس شنیدم وقتی که داشت در مورد یکی از شعرهای او حرف می زد. بعد از اون شعرهای او را مرتب دنبال می کنم. حتی در کار اخیرم از یکی از سطرهای شعر <<ده فرمان>> رضا شنطیا که می گوید <<فاک یو فاکنر عوضی>> استفاده کرده ام. رگه های رپ اشعار او همیشه برای من قابل توجه بوده. معتقدم خوانندگان رپ فارسی می توانند پلی بین شاعران آوانگارد و جامعه باشند.
|
|
| |
|
مشتی ماس
|
12/18/2008 11:55:38 PM
|
ای ميل:
kjkjo@wow.mon
|
نشانی اينترنتی:
www.yaronline.com
|
زیبایی( ) شکیبایی( ) رویایی ( ) آبایی( ) .رضا شنطیا هیچ کدوم از این است.تقلید صفر.گپی برداری درجه هزار.متاسفم برای دوست شاعرمان
|
|
| |
|
جعفر اصغر پدر
|
12/16/2008 6:19:52 PM
|
ای ميل:
|
نشانی اينترنتی:
|
حالا پسای هفتادی یا سنگ قبری؟ راستی یوسف پیربابا؟ هاهاها
|
|
| |
|
مرتضی شاهین نیا
|
12/16/2008 12:00:36 AM
|
ای ميل:
xxmehraboon@yahoo.com
|
نشانی اينترنتی:
www.abolhasanam.blogfa.com
|
سلام بر می گردم و با کاغذ بخوانمت آقای شنطیا مرا بخوان و به یاد بیاورد که مجتبی سرطان را خورد
|
|
| |
|
مسعودسعیدی
|
12/15/2008 9:52:57 PM
|
ای ميل:
|
نشانی اينترنتی:
|
شعرخوبی ست.اما اینقدر هم خوب نیست که راجع به اش بنویسی.اینم یه ضرب المثل خواهدشددرآینده.
|
|
| |
|
سحر
|
12/15/2008 1:11:30 PM
|
ای ميل:
saharmoqaddam@yahoo.com
|
نشانی اينترنتی:
|
شاعر عزیز از خواندن کارتان لذت بردم از این پس آثارتان را دنبال خواهم کرد شاد باشید
|
|
| |
|
یوسف پیربابا 4
|
12/13/2008 12:19:53 AM
|
ای ميل:
|
نشانی اينترنتی:
http://postpoem.blogfa.com
|
به هر حال پر حرفی مرا ببخشید. من با شعرهای رضا شنطیا زندگی می کنم و گاهی باور کنید که در سخت ترین شرایط زندگی ام شعرهای او به دادم رسیده اند. برخی از سطرهای شعرهای او ضرب المثل های آینده ی فارسی خواهند بود. خود من همین دیروز به مادرم گفتم: می شود شاعر بود و نمرد می شود شاعر نبود و زندگی کرد!
|
|
| |
|
یوسف پیربابا 3
|
12/13/2008 12:18:19 AM
|
ای ميل:
|
نشانی اينترنتی:
http://postpoem.blogfa.com
|
به دو مورد دیگر هم اشاره می کنم: من نیز شنطیا را شاعری می دانم که مدام در حال آپگرید خویش است. همیشه در شعر معاصر داشتیم که برای جدا کردن فضاهای یک شعر از یک یا سه مربع استفاده می کنند! مربع هایی بی مصرف که اصلا در پروسه ی خوانش شعر قرار نمی گرفتند! شنطیا در چند جای کتاب اولش یعنی عصر حجر سعی می کند این المان ها را به کار بکشد اما به اعتقاد من چندان موفق نمی شود؛ ولی در شعر "پسا هفتاد: سنگ قبر" به زیبایی و در حد کمال این کار را می کند. مربع هایی که بعد از هر گزینه ی زیبایی، شکیبایی، رویایی و آبایی آمده تا آن سئوالات دکترای مرگ را تبیدل کند به سئوالی چهار گزینه ای! که حتی مخاطب می تواند آن را به میل یا نظر خودش تیک بزند و برای اولین بار در شعر فارسی در ساختار یک اثر هم شریک شود. اگر چه من با توجه به خوانش خودم، گزینه ی "رویایی" را تیک می زنم!! نکته ی دوم در رابطه با ارتباط های بینامتنی ست که این شاعر از "عصر حجر" و "نشر اکاذیب" تا همین شعرهای اخیر، شیفته وار روی آن پا فشاری می کند. تکنیکی که خیلی ها، از شاعران کلاسیک تا همین شاعران هم عصر و هم نسل خودمان استفاده کرده اند. که البته بیشتر باید نام "تلمیح" و تضمین" بر کار آنها گذاشت نه "بینامتنیت"! در اینجا به دلایل شاعران دیگر برای به کار گیری این تکنیک نمی پردازم اما در مورد رضا شنطیا باید بگویم که بنا به نقد آثار گذشتگان با آنها وارد گفتگو می شود که این مطلب را در مقاله ای جداگانه تشریح کرده ام که امیدوارم برای انتشار به همین سایت وزین 3پنج تقدیم کنم. اما به اختصار و در رابطه با همین شعر بگویم که فروغ زندگی را به خیابان درازی تشبیه کرده بود که هر روز زنی با زنبیلی از آن می گذرد! "تشبیه" کرده بود. نه آن زن، نه زنبیلش و نه خیابان هیچ یک "عینی" نیست؛ اما وقتی که رضا شنطیا می نویسد: هوا دیر بود/ و خواب در جنوبی ترین خمیازه ها ها هایم دنبال خیابان می گشت/ و زنی با زنبیلی هر روز از آن می گذشت… به آن زن و زنبیل و خیابان "عینیت" می بخشد.
|
|
| |
|
یوسف پیربابا 2
|
12/13/2008 12:16:46 AM
|
ای ميل:
|
نشانی اينترنتی:
http://postpoem.blogfa.com
|
با اینکه در چند سطر از این شعر از امکانات آوایی و موسیقایی –البته به نفع اجرا در شعر- استفاده شده: قطار ها ها ها در ایستگاه ابر ها ها ها دود شدند و.... و یا: در جنوبی ترین خمیازه ها ها هایم که به زیبایی خمیازه کشیدن را به نمایش گذاشته؛ اما می بینیم که بر خلاف شعرهای دیگر شنطیا که عمدتا کارهای خلاقانه ی زبانی از او سر می زند، در این شعر ما با تصاویر بیشتر سر و کار داریم. تصاویری بسیار بدیع و زیبا و عاطفی! و این به خاطر فضای حاکم بر شعر است. درست مانند تمام فیلمهایی که بعد از پیشرفتهای روانشناسی، لحظه ی مرگ یک کاراکتر را با فلش بکی به گذشته اش که بیشتر شامل تصاویری از کودکی، پدر و مادر و چیزهای با ارزش و خاطره انگیز شخص است، همراه می کند. با این قیافه ی از پابلو تابلو ترم مادرم/…/ و همسرم چگونه…/ و این دیوار که یکبار/…./ چرا هنوز دستخط مرا محض یادگاری/… که در تعبیری بسیار زیبا و بدیع اینها "سئوالات دکترای مرگ" نام می گیرند!
|
|
| |
|
یوسف پیربابا 1
|
12/13/2008 12:15:28 AM
|
ای ميل:
|
نشانی اينترنتی:
http://postpoem.blogfa.com
|
رضا شنطیا شاعری ست خلاق که به هیچ نشانه ای رحم نمی کند و از کنار هیچ دالی بی تفاوت نمی گذرد. شاعری که مانند یک نقاش به نام گذاری روی اثرش بها می دهد. همیشه اسم شعرهای شنطیا ما را به تفکر و تعمق بیشتری روی اثر وا می دارد. پسا هفتاد سنگ قبر نیز از این قاعده مستثنا نیست. اسمی که باز هم لکنت در خواندنش باعث فهم متفاوتی می شود. پسا هفتاد یا هفتاد سنگ قبر؟ پسا-هفتاد سنگ قبر یا پسا هفتاد- سنگ قبر؟ "جوری مرا به سینه ی دیوار کوبیسم/ که داغ فنجان قهوه شد / و هوای کافه تازه دم داشت می کشید" با خواندن سطر اول این شعر گمان می کنیم که راوی، اول شخص مفرد (شاعر) است؛ اما در ادامه در میابیم که راوی "قاب عکس" آویخته به دیواری از شاعر است! شاعری که گویا در خواب مرده است و حالا "کوبیسم" برای مخاطب معنایی تازه می گیرد و از حالت فانتزی به مرزهای خوانش جدیدی پا می گذارد.
|
|
| |
|
روشن
|
12/11/2008 11:16:57 PM
|
ای ميل:
|
نشانی اينترنتی:
|
خوش تیپ. با این همه به من بگو من این وسط چه کارهام؟ نه مگر که باید کتاب داشت و شعر داشت که جزو این پسانودبود؟ خب نه من کتاب دارم و نه شعر نوشتهام. بسوزد بابای این سپنج که هر جا می دیدم/ میگویند .سایت خوبی ست. با اجازهات از عکس خودت که تو برداشتهای یکی کپی کردم تو کامپیوترم، گذاشتم روی دسکتاپ. اولین اصل از اصول مقدماتی نارسیسیسم یکی این است که ار خودت خوشت بیاید.
|
|
| |
|
نارويي
|
12/10/2008 4:45:55 AM
|
ای ميل:
queen_rain2003@yahoo.com
|
نشانی اينترنتی:
queenrain.persianblog.ir
|
شعر رضا شنطيا را هر وقت كه مي خوانم روايت پر رنگي در متن شكل ميگيرد كه در نهايت با شعريت شعر همخواني مي كند و خواننده را به كشفي از لذت مي رساند..
|
|
| |
|
سپیده
|
12/8/2008 10:09:19 PM
|
ای ميل:
sepieyri@gmail.com
|
نشانی اينترنتی:
|
شعر رضا شنطیا را به اين دليل دوست دارم كه علاوه بر نگاه متفاوت و خاصي كه در اين اشعار به چشم مي خورد، مدام در حال به روز شدن است. او هيچگاه از قافله شعر، چه شعر همنسلان خودش و چه شعر همنسلان من و بعد از من عقب نمانده و نمي ماند و اين تحسين برانگيز است، به ويژه درباره شاعري كه مدت هاست به نام و بزرگي دست يافته و براي اثبات خود نيازي به «به روز ماندن» ندارد. اين شعرها هم در اين تعريف از اشعارشنطیا مي گنجد.
|
|
| |
|
|
|
| |