صفحه‌ی اصلی     تماس     RSS     پادکست     کافه


ماکی بودیم
پادکست
باجه ی شعر
باجه ی داستان
کارتابل مقالنقد
حافظه ی شعر
درتصویرهای عکس
بلاگ واتینگ
X-FIEL
پیولی لیک
باجه ی ترجمه
کیوسک کتاب
گپی باگفت
سطل اشغالی
کلاسه ی شعرمدرن ایران
سری کتاب های سپنج
تلویزیون اینترنتی سپنج
کافه سه پنج

نشرالکترونیکی سه پنج
.نشرالکترونیکی سه پنج.

معرفی کتاب
رن/فریدریش هلدرلین/بیژن الهی

معرفی کتاب
..به یادبعدازظهرهای آفتاب..

معرفی کتاب
..ای کاش آفتاب ازچهارسوبتابد..

معرفی کتاب
..To the poly-poem..

معرفی کتاب
..اخلاق بوزینگان..

معرفی کتاب
..آغوش تو پرُ از Captain Black است..

معرفی کتاب
..مکالمه ی سگ ها وشغال ها..

معرفی کتاب
..پسرمسخره ی پیکاسوهستم..


<BR>         
                    </span><b><font size=

<BR>         
                    </span><b><font size=




پادکست
3panjlitr@Gmail.com

امروز توی شلواری که دیروز خریدم گشاد بود

دانلود کنید



حافظه ی شعری صدای مستقل ادبیات ایران  با علی عبدالرضایی


چیزهایی که می خواهم درباره ی می خواهم چیزی نمی دانند

چیزی نمی خواهند دوستانی که ندارم از دوستانی که ندارم


می توانم وقتِ احوالپرسی از کسی یک دست قرض بگیرم

 ودست کسی را نگیرم

دارم   دوباره می میرم

 

چقدر چکاره ام

 حالا که هیچ کاره ام

چقدر چند کاره ام

دیگر به درد نمی خورم

به درد کسی نمی خورم

به کسی     کسی نمی خورم


به اندازه ای که روزها پیشم می برند شب ها بَرم می گردانند که در جا تلوتلو بخورم


 آستینی برای بالا زدن ندارم


فکری که راست کرده باشد در سر ندارم

در ِ کون ِ کلماتم می گذارم که به در بر نخورد

به درد دیوار بخورد

 

امروز توی شلواری که دیروز خریدم گشاد بود


دیروز      توی پریروز


هنوز دارم

مردی را که لاغری به من انداخت  دود می کنم


                                 چه کنم!


دردی که جور مرا می کشد   سیگار نمی کشد


خاکستر دود خورده ام را در زیر سیگاری می تکانم که


ازدست های جسد خلاص شوم

              نمی شود!

دوباره از دست دارد زندگی دست برنمی دارد


چیزهایی که دوست دارم درباره ی دوست دارم چیزی

نمی دانند

و دختری که می خواهم وقت ِ می خواهم اخم می کند

نمی گذارد


چقدر روزها کوبیده باشندم به شب هایی که خوابیده اند زیر ِ فردا تا دوباره امشب را زیر بگیرند خوب است؟

 

پارسال با دونوروزی که داشت دوباره آغاز شد


من مسیحی نبودم     نیستم!

در ِ امسال را کجا باز کنم؟

روز را ازکجا آغاز کنم؟


زندگی اتاق کوچکی ست که بر تختم دراز نمی کشد

دیگر ناز نمی کشد


دوباره دارد حالم بهم می خورد از آدم هایی که به هم

می خورند وبه هم می آیند وقتی که با هم می آیند

در مقابل ِ هم در نمی آیند


 نمی دانند

اگر قدم رنجه کنند

جای پا را که زیر ِ پا بگذارند    می گذرند


گذشته ام!

دستم به کار نمی رود

به کار نمی آید دستم

من     کی هستم!؟

چکاره ام؟


ساعتی که سر ِ دیوار کار می کند   بیکار نیست

دیواری که در اتاقم اشتغال دارد


از سقف نگهداری می کند که زندان را امن کرده باشد  دیوار نیست


چارچوبی که تدارک دیده ام در یعنی        پنجره دارد

 

پنجره یعنی باز...    باز کن!

هوای مرا داشته باش    که حالم هوای دیگر ندارد


در    ندارد


 دررو!       با در از خودت بزن بیرون که پشت میز


برگردی

میز یعنی چیز   چیزهایی بنویس

اما چی !؟

 

در گلوی اتاقم هیچ چیز بی معنی نیست

جز من    که بیهوده من من می کنم.

 

وب خانه علی عبدالرضایی

 

لینک شعر/جسد

 

....!!!



نظر خوانندگان: 17 نظر
 
 
تمام حقوق این وب‌سایت و محتوای آن متعلق به سه پنج(صدای مستقل ادبیات ایران) است.حق ویرایش مطالب رسیده برای سپنج محفوظ است. به جزلینک مستقیم بازنشر مطالب بدون اجازه ممنوع است WWW.3PANJ.ORG ® 2007 / 3PANJLITR@GMAIL.COM