صفحه‌ی اصلی     تماس     RSS     پادکست     کافه


ماکی بودیم
پادکست
باجه ی شعر
باجه ی داستان
کارتابل مقالنقد
حافظه ی شعر
درتصویرهای عکس
بلاگ واتینگ
X-FIEL
پیولی لیک
باجه ی ترجمه
کیوسک کتاب
گپی باگفت
سطل اشغالی
سری کتاب های سپنج
تلویزیون اینترنتی سپنج
کافه سه پنج

نشرالکترونیکی سه پنج
.نشرالکترونیکی سه پنج.

معرفی کتاب
رن/فریدریش هلدرلین/بیژن الهی

معرفی کتاب
..به یادبعدازظهرهای آفتاب..

معرفی کتاب
..ای کاش آفتاب ازچهارسوبتابد..

معرفی کتاب
..To the poly-poem..

آفاق شوهاني
ویرگول ها به کنار! آمدنم آمده«تو» ببیند

فريادشيري
آغوش من از سفر پٌراست

رويا تفتي
سایه لای پوست

ناصرپيرزاد
چيز

ابوالفضل پاشا
از آن همه دیروز

معرفی کتاب
..اخلاق بوزینگان..

معرفی کتاب
..پسرمسخره ی پیکاسوهستم..


<BR>         
                    </span><b><font size=

<BR>         
                    </span><b><font size=




فریاد شیری
faryadshiri.blogfa.com

سرزمين خودت باش*


 

حاشیه‌اي بر: اين فرمون دست كيه؟

نوشته فرهاد اکبرزاده


 

«آرزوي پنهان سخن آن است كه خود را از ميان بردارد، اما اين خواست بيهوده است و  سخن هرگز از ميان نمي‌رود»                                                                                 «موريس بلانشو»

 

   شايد غير منطقي‌ترين كار در برخورد با متني مثل«اين فرمون دست كيه؟» اين باشد كه بخواهيم با تعقيب سرنخ ها به رشته‌اي از رخدادهاي علت و معلولي برسيم و به آن ضرب المثل يوناني تحقق ببخشيم كه:«در پايان تعقيب هر رشته از يك كلاف به هم پيچيده مي‌توان به يك خط راست رسيد.» اين كار درست همان كاري‌ست كه معمولاً كارآگاههاي داستان‌هاي جنايي در پايان داستان‌ مي‌كردند و پازلي پراكنده از رويدادها را به صورت خطي از عملكرد‌ها پيش چشم مي‌گذاشتند.

  تاكيد بر اين فرض كه مي‌توان خلاصه و شرحي كلي از كار را به هر روش و ترفند ممكن، از مختصات اثر استخراج كرد، خود متكي بر يك ايده بازيافتي‌ست كه سعي دارد هر چيز را به سرچشمه‌ها و الگو‌هاي اوليه‌اش باز گرداند. در نگاه اول اين اقدام مثل سر و شكل دادن به يك كيسه زباله و بازگرداندن تمام مواد مصرف شده به مبداءهاي پيش از مصرف آنها و قرار دادنشان در ويترين و قفسه هاي فروشگاه‌هايي‌ست كه از آن خريداري شده‌اند و بعد تصور كسي كه مي‌تواند آنها را خريده باشد و تلاش براي تشخص بخشيدن به چهره‌اي كه اين اجزاء را در سبد خريد خود جمع كرده و با هر اشاره، نيازي دروني از خود را آشكار كرده است. ترتيب و توالي اجزاء و جنس و رابطه آنها با خريدار، دو محور كلي را باز مي‌نماياند كه هر يك از اجزاء مي‌توانند به سادگي و ضرورت در آن جانشين و همنشين‌هاي خود را بيابند. البته تمام اين اقدامات تا جايي ممكن است كه ما از سلامت بسته و يا موضوع در دست تحليل خود مطمئن باشيم و به يقين بدانيم كه سوژه در حال بررسي خود را ناآگاهانه در اختيار گذاشته تا تحليلش كنيم و اين موضوع را كه او (راوي گمراه كننده) مي تواند با دستكاري فاكتورها و نشانه‌ها، آگاهي ما را به بازي بگيرد حداقل در«گيومه» داشته باشيم.

  در يك نگاه با فاصله مي توان به چند يقين كلي در برخورد با اثر دست يافت. اولين و مهمترين نكته در اين باره ميتواند به اين موضوع باز گردد كه ما در معرض روايت (اعتراف – گفتگوي دروني و يا...) فردي تنها قرار گرفته‌ايم كه از جنسيتش تنها به خاطر علاقه‌اش به"ليلا " با خبريم. او و يا بهتر است به دلايلي بگويم -اون- داستان خود را با يك سوء تفاهم ساده آغاز مي كند و از يك تار مو مي گويد تار مويي كه
مي تواند دو سويه از يك فرض را آشكار كند :«خنده داره که همه چيزت به يه تار‌‌‌‌‌‌ ‌‌مو بستگی داشته‌ باشه؛يه تار ‌مو ‌که همسرم از بدشانسی توی تخت خوابمون پيدا‌کرد که بلند و تيره‌تر از موهای خودش بود.» اين تار مو از سويي ميتواند نشانه اي باشد از حضور شخص سوم و از سوي ديگر تار مو چيزي نيست جز بخشي از يك سوء تفاهم. بعد از اين نقطه است كه ما با كوراني از روايت مواجه مي شويم كه با ايجاد ابهامي فراگير قصد انتقام گرفتن از قطعيتي را دارند كه مي تواند دو سويه مقتدر اين احتمال را در خود فرو برده و سركوب كند.

«کمی عقب تر چند تا مو بلند داشتن درباره یه تفنگ اضافه توی یه صحنه تئاتر بلند بلند حرف می زدند. تفنگی که تا پایان نمایش نه شلیک کرده بود و نه تهدید و تنها کاری که کرده بود ایجاد یه سوءتفاهم بود. ص 21»

  پيگيري رفتار هاي يونيك و منحصر به فرد راوي او را به چهره‌اي منفرد و مرموز بدل مي‌كند كه گويي گاهي توان خروج از مختصات انساني خود نيز را دارد. علائق و تاكيدات تقريبا قابل فهمش، او را به نوعي در حالتي ميان آشنايي و در عين حال غريبه‌گي، معلق وا مي گذارد. فرديت و منفيت هيولايي ناشي از اين تاكيد و تعادل بيش از حد بر روي يك نقطه، او را به شكل پارادوكسيكالي در معرض تجربه گسيختگي و فروپاشي قرار مي دهد و با تاكيد بر خود‌بنيادي (self-creation) خود را از هر گونه اخلاق و ترازهاي داوري كننده فضيلت و رذيلت رها كرده و به جهاني كاملا پيشا اخلاق پرتاب مي كند: « بيماری داشت به آرومی منُ آزاد می‌کرد و از آوردن بهانه برای هر نوع قطع رابطه و هر شکل رفتار عجيب و خلاف آداب رها می‌شدم و اين امکانُ به من می‌داد تا به طور اساسی عادت‌هامُ تغيير بدم. مشکل من مشکل آدمی بود که نمی‌تونست خودشُ توي فنجون چايش غرق کنه.52»

او صرفا در حال دادن اطلاعات و روايات مكرر درباره خويش است؛ اما همزمان با اين تمركز شديد روي خود، همواره نوعي احساس فروپاشي، گسستگي و نوعي خودانكاري را در عمق رفتارهايش حس ميكند.  

«زیر پوستم یه مسافر قاچاق دائم در حال سفر بود و افکارم مثل یه چمدان مغشوش بعد از بازرسی پلیس به هم ریخته.57ص»

 

* جمله اي از بودا



 
 
تمام حقوق این وب‌سایت و محتوای آن متعلق به سه پنج(صدای مستقل ادبیات ایران) است.حق ویرایش مطالب رسیده برای سپنج محفوظ است. به جزلینک مستقیم بازنشر مطالب بدون اجازه ممنوع است WWW.3PANJ.ORG ® 2007 / 3PANJLITR@GMAIL.COM