صفحه‌ی اصلی     تماس     RSS     پادکست     کافه


ماکی بودیم
پادکست
باجه ی شعر
باجه ی داستان
کارتابل مقالنقد
حافظه ی شعر
درتصویرهای عکس
بلاگ واتینگ
X-FIEL
پیولی لیک
باجه ی ترجمه
کیوسک کتاب
گپی باگفت
سطل اشغالی
کلاسه ی شعرمدرن ایران
سری کتاب های سپنج
تلویزیون اینترنتی سپنج
کافه سه پنج

نشرالکترونیکی سه پنج
.نشرالکترونیکی سه پنج.

معرفی کتاب
رن/فریدریش هلدرلین/بیژن الهی

معرفی کتاب
..به یادبعدازظهرهای آفتاب..

معرفی کتاب
..ای کاش آفتاب ازچهارسوبتابد..

معرفی کتاب
..To the poly-poem..

معرفی کتاب
..اخلاق بوزینگان..

معرفی کتاب
..آغوش تو پرُ از Captain Black است..

معرفی کتاب
..مکالمه ی سگ ها وشغال ها..

معرفی کتاب
..پسرمسخره ی پیکاسوهستم..


<BR>         
                    </span><b><font size=

<BR>         
                    </span><b><font size=




حمیدشریف نیا

بسامد زبان در حول محورهای دورانیِ




عکس تلویزیون اینترنتی سه پنج

بسامد زبان در حول محورهای دورانیِ(؟) تصوير، وقتی به جای سطر فضای معلق نگاه شکل می‌گيرد بازنمايي از به چالش کشيدن عقل می‌تواند باشد. يعني حركتي مدرنيستي.(نه؟) 
"
عشق
کلمه ای بر آ ب
همه چيز در اين جهان
پا در رکاب
ليلا به شاخ آهو بسته" (بهرام اردبيلي)

در تکاپوی حرکتهای پس از نيما و رشد زبانی شعر در جايگاه تعامدهای تصاوير پرجنبش "سپيد " که از هارمونی درونی موسيقايی برمی‌آمد شکل ديگر به‌سمت شعر روي آورد. شايد بهتر باشد بگوييم سمت ديگري به‌شعر داده شد. هر چند تا امروز بهاي چنداني به‌ان داده نشده و متن آن مثل كودكي به‌غفلت سپرده شد. فكر چندي كه مسير همگان را نرفته و در روياندن آن به‌چيزي فراتر از شعر فكر كردند و زيستن شاعرانه را تنها به‌شعر سرودن! ختم نكردند؛ و در پس آن تلاشهاي ژانر شكنانه‌اي جهت به‌سخره گرفتن بناهاي پيش از خود به‌وجود آمد. از نيمای بزرگ گرفته تا تندر کيای متعادل‌تر و هوشنگ ايرانی که با چنان جراتی بر "کلنگ نيما" تاخت که در مقاله‌ای نصرت رحمانی، هوشنگ ايرانی را و جيغ بنفش را به عنوان پلاکارد شعر نو ناميد. در پی آمد اين جنبش‌های بن‌افکنانه(به مفهوم دکانسترکشن و نه آنارشيستی که در ]جنبش‌هاي[ آنارشيستی ساختنی ديده نمی‌شود) در اواخر دهه‌ی 40 و اوايل دهه 50 نوعی نياز زبانی در ايجاد فضای شعر حس شد. احمد رضا احمدی در دهه 40 با موج نو وگروهي ديگر كه به اسم دکتر يدالله رويايی ختم شد با شعر حجم در پی شکستن و نوآوری‌های تازه‌ای برآمدند(البته در ميان يدالله رويايي در يك زرنگي كه داشت اين بود كه به هر نحوي خودش را باما كه نفس جوان داشتيم، ناآرامي داشتيم حركت نو داشتيم مي‌خواست قاطي كند1). اين گروهه از شاعران در راه‌يافت‌هاي خود نه تنها به ديگرگوني در زبان و فرم بلكه به ديگرگوني "وجود" خود نيز رسيدند.(آيا مي‌توان بهرام اردبيلي، بيژن الهي، هوشنگ آزادي‌ور، محمود شجاعي و ديگراني ديگر را تنها شاعر بناميم و زندگي آنها را شاعرانه بخوانيم؟ نمي‌دانم به قول عزيزم حضرت شمس تبريزي "اگر تو از مني يا من از توام درآ در اين دريا و اگر نه برو به مرغان ِ خانگي! و اين تو را آويختن است2". شعر حجم از آنجايی آغاز شد که گروهی از شاعران در پی يافتن تصاوير در زبانی و زمانمند نبودند و حس غايت تصوير در فاصله‌ها شکل می‌گرفت. تصاويری که برای ارائه خود چاره‌ای جز پشت پا زدن به‌عنصر معنامندی کلاسيک نداشتند. برای رسيدن به اين وجه در شعر نياز به رسيدن به لايه‌های درونی‌تر اشيا احساس می‌شد. نگاهی که از بطن هر تصوير ساختگی ايجاد می‌شد و تغيير موضع از پيش ساخته را پيش می‌آورد.
"
وقتی
که خنجر چابک قربانی می‌خواهد
از آستان صدف پرتاب می‌شوم
و می‌افتم" (يدالله رويايي).

حجم به دنبال كسي نبود و نيست و نه راهبر و نه رهرو. فقط براين باور بود كه هيچ چيز نبايد به او بگويد از شكافتن دست بردار!(برخلاف ظاهر و تصوير شعر حجم، اصلا حجم نيست، فضا اشغال نمي‌كند و خراب‌شدني هم نيست. تنها حجم مي‌دهد، از اشغال بي‌معني جلوگيري مي‌كند و به وزني مي‌رسد. نگاه كلي‌نگري كنار گذاشته مي‌شود و جزيي نگري ِ اهميت‌دار به عنوان اصل پذيرفته مي‌شود(به‌خصوص در آثار اسلامپور) از هرگونه اجزاي كلامي، آوايي و نوشتاري سود مي‌جستند و از نزديك شدن به مفاهيم صريح و ذهني دوري مي‌جستند و هيچ ترسي از به چالش كشيدن مفاهيم نداشتند:
"
اگر به حلقه بينديشي
منهاي انديشه‌ات زنجير خواهد بود" ( اسلامپور).

اما چيز متفاوتي كه "شعر ديگر" را(من كتاب "شعر ديگر 2" را به عنوان اصلي‌ترين كتاب خلاصه و كامل شعر حجم مي‌دانم. البته شخصا با واژه شعر حجم كنار نمي‌آيم و ترجيح مي‌دهم به‌جاي آن بگويم " شعر ديگر") شعر ديگر مي‌كند حس هم‌خوابگي واژه‌ها با هم ديگر است كه در بستري از آوا و معلق در فضاي خارجي قرار مي‌گيرد. فضاي خارجي را ب مفهوم اتمسفر غريب در زمان خودش مي‌نامم و زماني كه به اسپاسمانتاليسم مي‌رسيم در حقيقت جسد مرده روي آب مي‌آيد و هستي موجود پر مي‌كشد.
از كالبد چيزي به نام فرم رها مي‌شود و در هستي(onto-) واژگاني سير مي‌كند.
"
مرغي اگر
از شاپرك ساده مظلوم پرسيد
دستي اگر از ملخ
دريا را دريا دريا
آبي را سرختر قرمزتر
وحجله را شفاف‌تر و معطر
بوي هزار هزار جميله
بوي هزار قنات
بوي نسترن از جلگه‌هاي شوش
بوي خون در پرده
بوي عروس ليلي مي‌آيد" ( اسلامپور)

ويا:

"ترتيبي عاشق شدني
كه روزان كال تو مي‌گيرد
از دود لطيف بازي حقيقي
چيزهاي ناگرفته - 
به اعتنا...
وقتي نازكانه خوابي و آرام - 
و در متن
سپيد مي‌زند - 
رابطه نزديك
با نفسهاي تو مي‌دارد
گلوبند
كه فراموش كرده‌اي بازكني" (بيژن الهي).

هر چيز در يک فاصله اتفاق(شکل) می‌افتد. در يک تناسب هندسی گاهی نا متناسب به خود فضا می‌دهد و حس هويت می‌بخشد. تصوير بعد می‌پذيرد و تناسب‌های تازه در دايره واژگانی به خود می‌دهند و جهان و معرفت را با نگاهی تازه و تغيير حس اپيستمی رويت می‌کند.
"
باز بی‌آفتاب
باز بی‌تاب
روی بی‌سايه سياه
و باز داده به حباب


آمده اين ديگر
چشم بدار
بی شک و راست
بپای
اين تنها مانده را" (پرويز اسلامپور)

ويا:

"با دگمه‌های ادامه
با دگمه‌های عريانی
معماری تن تو تاريخ انحناست" (هوشنگ صهبا)

دوست شاعرم، علی مومنی، در گرگان يك‌روز پيرامون حجم گفت: "وقتی که سيب افتاد نيوتن جاذبه را کشف کرد و شاعر فاصله را[فضا و حجم بين سيب و زمين را]. در زمانی که کلام از گفتن باز می‌ماند و برای بيان مقاصد نهايی خود به هر کوششی دست می‌زند، شاعر شعر حجم از خود می‌پرد بيرون و به حجم‌های بسيار وسيع‌تری دست می‌يابد. با سرعت بسيار بالايی تصاوير را می‌پيمايد و بين آنها خط فاصله می‌گذارد.

"در دايره‌های بی‌حصار اينک
آوای دهان‌ها و هواهايی دلتنگ رشدم می‌دارد
تا بالم آزادی بال را همانجايی بگذارد
که زندانی کوچه‌های خون از ته چاه
با تکه‌ای از هميشه آبی
به رشد خود وعده آبی می‌داد" (يدالله رويايي)

شعر حجم از يک بسترسازی زبانی جهت ساخت اشيا ذهنی تازه در نوعی آشنا‌زدايی، بدون توجه به جريان سيال ذهن شکل گرفت. جريانی که در آن حرکت‌های دورانی در يک کليت شعر مطرح می‌شد و نه در يک سطر شعر.
از نمونه‌های بسيار بارز اين شعر می‌توان به "شقيقه سرخ ليلی" پرويز اسلامپور و "به‌هم پيوستن تارهايی - برای آنکه آواز بخوانی" بهرام اردبيلی اشاره داشت. بيانيه شعر حجم محصول کافه نشينی‌ها و مجالس خصوصی گروهی هنرمند بود که در مانيفست خود اشاره اجمالی به آن کردند که شعر حجم محدود به زمان، مکان و هنر خاصی نيست. در بين اين گروه ما به نمايشنامه‌نويس، نويسنده، نقاش و قصه‌نويس بر می‌خوريم. نگاه ديگر شورش عليه محورهای درونی انسان و فضای باز انسان شناختی بود. انسان از درون نگريسته می‌شد و خواسته‌های تنی‌اش در ارتباط با محورهای غنايی شعر شکل می‌گرفت.
"
عشق
در قبيله من
خنکای برف است و
شعور ضمنی آب.
هفت دروازه آسمان
از آن هفت پيکر ناظم
من اگر کفنی داشتم
نگاه به ليلی می‌کردم و می‌مردم." (بهرام اردبيلی)
{"
مرا گويند نااهلان كه دستي زن به دامانش
اگر من داشتم دستي گريبان پاره مي‌كردم" (حافظ)}

که نوعی از دست رفتگی جوانب انسانی در نگاهی حجم‌گونه را مطرح می‌کرد. فضايی که در عين لطافت از برخورداری شکست‌های انديشه خبر می‌داد و انسان را در بازنمايی مطلوب در چهارراه‌های تفکر نگاه می‌داشت. هم‌چنين حس گم‌گشتگی‌های اجتماعی در باطن اين خط‌فاصله‌ها رخ می‌داد.

"از ابرها
آن تکه که تويی
نخواهد باريد" (هوشنگ چالنگی)

و يا:

"در لحظه خاکستر
ابری قفس جهانی‌ام را می‌گريد
وقتی که رفتار بلند آب
شکل قفس است
وقتی که مرگ
شکل آزادی است
در لحظه خاکستر" (يدالله رويايي)

و يا:

"من جز درد دندان
همه چیز را تحمل کرده‌ام" (بهرام اردبيلی)

ويا:

"گوهران يمانی
لبريزند
اما بالين نور کجاست ؟
پله های بَدَخش
ليز تر است و 
ببر مسلم
می‌غرد" (بيژن الهی)

ازدرون نگاه‌کردن و بهم ريختن تصاوير ذهنی در ابعادی تازه پيرامون مرگ و تا حد ی رسيدن، که تنهايی محصول يک بعد جهان می‌شود و فضا اشغال می‌کند(نه به مفهوم جسم و فيزيك بلكه به مفهوم هستي شناسي). ديگر فراری از مردن و حس تنهايی به معنای عدم حضور نيست.

"بی هيچ گناه 
جهان در کسی تنهاست
و پرندگان سپيده
هم نشينان يکديگرند" (محمود مومنی)

و يا:

"لغت بغل را هايند،
كوليها" (محمود مومني)

و حس نااميدی و از دست دادگی جزيی از نيستي قلمداد نمی‌شود بلکه جزء هستي شناسانه به‌خود مي‌گيرد، لمس مي‌شود و حضورش قاطع و ديداري است.
در حقيقت در يک پرانتز باز ترسيم دوباره می‌شود و امکان رويارويی شناختی به مخاطب می‌دهد، اجازه جا باز کردن در يک Space(فضا) می‌دهد و هيچ‌گونه رهايی را نمی‌پذيرد بلکه در موقعيت تازه انداختن همراه با دگرانديشی، حافظه تاريخی را به دست می‌گيرند:

"اگر آبی درختی بود
دريا سبز می‌گرديد" (علی مومنی)

ويا:

"هر كتف من دريست
كه سالهاست صيقل خورشيد خورده است" (علي مومني)

ويا:

"نمک از چهار جهت
نمک از همه ابعاد
و اينگونه است که موسيقی نمک
کوير را ديوانه می‌کند" (پرويز اسلامپور)

شعر حجم اجازه دوباره زنده شدن تاريخ ذهنی را به مخاطب می‌دهد و نقش عرفانی، ديگر جای آرکائيک‌وار ندارد و حس سورئال از ذهن شعر دورتر می‌ماند(برخلاف موج نو و احمدرضا احمدي به‌خصوص دهه 40) و جريان سيال ذهنی و شرطی شدگی نگاه به بازی داده می‌شود.

"وقتی که استخوانها
ترکيب آخرين رمز تنفر بودند
تو از سلوک مرگ گذشتی
و ساقهای هلهله در ميدان
از ترکيب افتاد" (يدالله رويايی)

و يا:

"در شب خسته
از بی‌گناهی
نگاه کن
زه کمانه ماه 
چه تماشايی است" (محمود شجاعی)


 




 
 
تمام حقوق این وب‌سایت و محتوای آن متعلق به سه پنج(صدای مستقل ادبیات ایران) است.حق ویرایش مطالب رسیده برای سپنج محفوظ است. به جزلینک مستقیم بازنشر مطالب بدون اجازه ممنوع است WWW.3PANJ.ORG ® 2007 / 3PANJLITR@GMAIL.COM