ناما جعفری/عکس فرشته رستمی/ماه نامه نسیم هزاره
ازنامه
ناما جعفری به رضا حیرانی در مورد رویایی و اسلامپور
و حجم و و و و و و...
قسمتی از نامه رضا
نامای عزیز م به نظرم باید
جمله ی حجمی ترین شاعر شعر حجم را با تاملی بیشتری خواند. به اعتقاد من بزرگانی
چون رویایی و اسلامپور در سطحی قرار دارند که نمی توان به راحتی حکم به برتری یکی
بر دیگری داد. بخصوص وقتی معیاری به نام حجمی ترین بیاوریم. اینکه نوشتی حتی از
خود رویایی این سوال را ایجاد می کند که چه ترازویی برای اندازه گیری اش دست
گرفتیم. حیف است این نوشته وارد بازی یکی علیه دیگری شود. بخصوص که میدانم تو هم
مثل من معتقدی چه رویایی و چه اسلامپور گنجینه های شعری فارسی هستند.
قسمتی از نامه
ناما جعفری
رضا سوال فوق العاده يي است.
اما، مرز خيلي خطرناکي است. آرنولد شونبرگ و بيشتر موسيقيداناني که ديدگاه علمي
شان را ادامه مي دهند، به يکباره اثرشان بي روح و خاکستري مي شود. زياد به دنبال
علم رفتن سبب مي شود هنر از آن چاشني و نمک ديوانگي ها عاري شود. براي مثال به
آخرين کارهاي «پيکاسو» يا
«ميرو» که به غايت کودکانه است، اشاره مي کنم. دنياي علم، دنياي نامتناهي و
سرگرداني در فضايي پر از پارامترهاي ناشناخته است. هيچ وقت کشفيات علمي به پايان
نمي رسند و ما هيچ وقت به کشف تمام رازهاي جهان غالب نخواهيم شد. شایدیادت بیاد
زمانی که رونمایی ازکتاب برگردان دکتر رویایی به فرانسه بودمن شاید خوشحال تراز
خودرویایی هم بودم وچقدراین جمله برایت دلچسب بود که می گفتم :رویایی کسي است که
به جوهر انرژي وارد می کندوهنوز هم این را درذهنم دارم، من سعي کردم همين فکرم را
راجع به رویایی دنبال کنم. حالا این نوشته ی که به اسلامپور می رسد..شاید
گفتاردیگری بود درذهن من . مي خواستی تا بي نهايت ادامه بدهم که به رنگ حجم منتهي
شوم. از يک بي نهايت محدود به يک بي نهايت نامحدود. خب مي دانيد حجمی شدن یا
هرمانی فست دیگرشعری وهنری، نماد سوختن است. ققنوس با سوختن جان دوباره مي گيرد.
اما همان طور که گفتم در آن صورت اثر هنري ديگر از آن ويژگي خود عاري مي شود.
اينشتين در يادداشت هايش جست وجوهاي خيلي زياد خودش را به يک سرگرداني و بي نتيجگي
مطلق تعبير مي کند و از کاري که مي کند خيلي خوشحال نيست. از سوي ديگر والاترين و
زيباترين نقاشي ها، خط نوشته ها، نگاره ها و معماري که شما در اهرام اقوام مايا يا
اهرام مصر مي بينيد، فلسفه، مذهب يا يک ايدئولوژي بهانه به وجود آمدن آنها بوده
است. البته وقتي تم و انگيزه يي براي کنجکاوي هاي شعری وجود داشته باشد او تا جايي
مي رود که آن را به انتها برساند و نتيجه اش را ببيند. مثلاً شعر هاي فيگوراتيو و
کلاسيک «پازولینی
شاعرایتالیایی» درجه يک است. زماني مي رسد که به خاطر جدا شدن از سرزمين مادري مي
بيند، تنها فرم و فيگورشعری پاسخگويش نيست.من اعتقاددارم هرچقدر شعررویایی به فرم
وفیگور می رسد ،بوي رنگ های شعرو حس مي رود و از آنجا آثارش تمام می شود.