صد دهان فرياد
26-6-2009
تقدیم به تمام نداها ی
ایران
صد دهان فرياد ُ هر
جا
آتش اندر پيکر
اين نسل می سوزد
صدا،
قربانی ِ هر بی صدا
در اوج ِ اين
تکرار
می خشکد
مکدّر، اين دقايق،
تا به پای ِ رهور
ِ اين قوم ترسيدن،
ميان ِ اضطراب ِ
خانه های خالی ِ اين صفحه ی شطرنج،
که رنگی جز سياهی
با سرشت اش آشنايی دور می آيد
رکودی ناخوشايند
است، خروش خفته در خاکستر خونين!
چه کس ، پُرسان و
بی پروا
تواند از کمين
گاهی،
رُخی پر مهر بر تابد؟
و يا شاداب- ذهنی
حسرت ِ ايّام را در دل فرو
کوبد؟
کجا دیگر وجودی
رفتِ سنگين ِ زمان را سّدِ ره
باشد؟
ولی گويی که
بيرون زد
ميان ِ مردم ُ
صد حيله ی دشمن
و هجای کلام ِ
آهنين اش
در خیابان های
تهران
گوش را پُر کرد.
کلامش سبز
همچنان يک کوچه ی
بی انــتها
لبهای سرخش،
لحظه ها ،
همّيشه ها
بر نقش آزادی
هراسان بود
دهان خونين،
زبان رنگين
وچشمان رو به انسان ها
ميان مه شکفتن را
بيآموخت
و زير خيمه ی شب
گَر گرفتن را ، چو
ابراهيم در آتش نترسيد
سکوتش جاودانه،
جنس اش از ناگفته ها شد
و اينک باز،
گويی او
هنوز از چيدن ِ صدها سپيده
باز می گردد.