ناما جعفری/ کاندومی برای شعرکیری ایران

پرهام شهرجردی/عکس
درفضای خاص شعرایران، که درآن شعرنظیرتمام عوامل
اجتماعی دیگر رابطه ای ناگریزبا ایدئولوژی،سیاست وحکومت پیدا می کند،کایدویی
درکاندوم هم کتابی ست که درآن جذابیت های حاشیه ای از جذابیت های متنی فزون تردرنظر گرفته می شود....کایدویی در
کاندوم یک شعر معاصر است..کتابی که با ارجاعات فراوان به کاستی ها،ناهنجاری ها
ومعضلات ،برشی بلند به روایت است.علی عبدالرضایی شاید بیش ازحد متکی به لمپنیسم
زبانی ست، وبرخی آن را نوعی سودجویی بیش ازحد می دانند.اما عبدالرضایی شاعریست،که
شاید بتوان در او کمی جست و جو کرد.من او را از نوابغ شعری این دو دهه اخیر ادبیات
ایران می دانم.کتاب کادویی در کاندوم را وقتی ورق می زنم بیشتر به جمله خودم می
رسم.
این تکه ای
از شعر زلزله نگاری
آب از
رودبارکه سر بالا رفت
دوری
درهوای تهران گشت نشد!
سررخت در خراسان سری به تربت زد نشد!
ازنقشه نق نقو پایین ریخت
ازپای نخل ها گذشت ودربم ولوله شد
ویک لا قبایی
دوباره پس مانده خور زلزله شد
دم دربانک
ملی به یللی افتاد
که خوب خوبهای قم
دوباره خوب خورده خوابیده باشند
دوباره هَرهَری مذهبی دور
بر هزار فرقه دوستاق خرید./
این تکه ای
از شعر خلیج عرعرعربی بی بی همه چیز!؟
هنوزدرحالٍ شاعرم!
تادر فارسی اتراق کرد باشم حال تازه ای در داغ کرده ام ابلاغ می کنم
من ایرانی همان ایران مالک هزارحالت ویک آلتم
که تا هر هزارمایل
مایل به چپ وراستش نیست
دراین راست راهه بیم از کسانی که تابلو سر دریا راست
می کنند ندارم!
از کنار خلیج مدعی خیلی رفت که بعدها درهوای سرسنگین
پارسی به گهٌ
خورده ام!
مراجعت
خواهد کرد./
کادویی درکاندوم به دلیل مضمون اعتراضی ایرانی،جهانی
وبه سبب فرم نگاریش درمعنی به شدت ماندگاراست.گاهی انسان وحشی درون ما دیگر وجود
ندارد، که مابقایای تمدنیم،که دیگرهم چیز گفته شده،وبرای جاه طلبی دیگر خیلی
دیراست.من این را قبول ندارم وکسانی که این فلسفه بافی را کرده اند،احتمالا به
گوشه وکنار خود نگاه نمی کنند.شعرهای این کتاب ،این قدرسروصدا دارند که
اگرکسی ازکناربه درون پاتیل آش درهم جوشش
چشم به دوزد می بیندهرازگاهی هیولایی عظیم خودرا ازدرون آن بالا می کشدوانگارمی
خواهدخودراازآن هرج ومرج جداکند.
این تکه
ای از شعر مرگ مولف
یادم نیست کجا دیدم که هولدرلین کجا بود
مرا چه کاربه شمس تبریزی که مولای مولوی می کرد
به نیچه هم خیلی مربوط نیستیم که بی کسی کرده باشم
دلواپسی کرده باشم
به من چه که من هستم پس کیستم
شنیدم که می گویندهست
من نیستم
بعد گفتندنیست
چرانباشم؟./
تصاویری که بعضی از شعرها به ذهن می دهند،مجموعه ای
فشرده هستندکه علی عبدالرضایی نمی خواهدبه شکل یک مجسمه برنزی در آیند.این
تصاویرمجموعه ای ازهزاران اشاره اندکه هیچ عنصرثابتی ندارد.شعرهای این کتاب چیزی
میان پورنونویسی و نوع انتزاع نویسی ست ،چیزی که باهنرآگاهانه ومهارشده به جنبش
درآمدواین قدرت این کتاب است.
این تکه ای
از شعر عایشه بازی
سلامی سرتکان داد و دو دستی توی هم رفت
سرانگشتان باریکی که ازسمفونی موتزارت برمی گشت
هوای دور و برهای مسافر را سفر کرد و دو چشمی بین من
گشت
چنان در حال من تنهام! ماندم
که تا اینجای هستم درنگاهت من نخواندم
مسافرماند وحاضر کرد عشقی وخبر رفت
سفرتا رفت من ماندم
توهم درحال یک موتزارت برگشتی
نَتی برگشت وتن شد رختخواب حرف و شوقی طرح شد درحال
می رفتی./
ظرفیتی که
با تغییرات به وجود بیاید خود حرکت است واین از ذهن علی عبدالرضایی در این کتاب
آمده است ،ازگالش، دوبی تفاوت،خطبه گایی ،تف مالی وکوسچرخ تا برسد به پنکه ،زلزله
نگاری و دیگر شعرها.ظرفیتی که انگارمانندقبیله ی وحشیان به جای یافتن دوقطعه آهن،درحال
گشتن درساحل ویولن وفلوت و ساکسفون وترومپت وپیانو یافته اند وبی آن که حتی نت های
موسیقی را بشناسندبا انرژی و قدرتی باور نکردنی شروع به کوبیدن وبازی با آن ها
کرده اند.
این تکه ای
بخش هایکوگایی از شعر 47
17 سالم که شد
دیدم پیش جوانی ام
فلانی ام راست شده
گفتم می دونم
حالا دیگه حتمن می کنم
این تکه ای
بخش هایکوگایی از شعر 49
کلکسیون شورت دارم
گناهکارم!؟
به من نمی آید پیش پای کسی پاشم
عاصی تر ازآنم که شاعری سیاسی باشم
هرگزبه حکم کسی صدایی تدارک ندیدم
از من بعید است مباهات کنم
به اینکه شاعری درتبعیدم
توهم که رهبریکی ازاین حزب های مستقلی
جلق خودت را درگوش خرتری بزن!
عبدالرضایی سعی دارد با ایجادپس زمینه ای سیاه و
انتخاب کلمات پورنو..و..اروتیک آن هم از نوع ایرانی وخودمانی ، به تصویرنگاری و
زیست سکس ذهنی دست یابد.شیوه ای که برآمده
از شیوه ی ریچارد آودون (عکاس و فتوپورنونگار)است.این شعرها به نوعی سند هویت
عبدالرضایی محسوب می شود.با ذهنی بکربه فضای سکس مخفی جامعه ایران می نگرد و زاویه
ی دیدش را به مخاطب انتقال می دهد.
کادویی در کاندوم