تفاهم
پروانه ای نو رسیده ام
می روم به آسمان سر به هوا
گیج جغرافیای زمین
مبهوت این همه اعلامیه
غرق عبور تانک از شیر خوارگاه
خیس خیس
زار می زنم با سربازی که
بالاجبار
درون کودکی های من
نشانه می رود
یالا نچی
رجزی خوانده نمی شود
پهلوانی نیست!
در معرکه دوره گرد
زنجیری
پاره نمی شود
آن گوشه ماری خفته است
این کاوه آهنگر نمی شود
کوچ
گاوها گرسنه اند
طویله سالهاست بوی پهن
تازه نمی دهد
پا برهنه سر چاه می دوم
عکسی از کودکی من روی برگ انجیر حیاط
افتاده است
مادر بزرگ کته سردی روی دلش مانده
روستا در چارشنبه بازار
دفن شده است
كاكتوس
راستي چرا خاركن
سيم هاي خاردار را نمي كند
تا گل هاي آنسوي باغ هم
عطر افشاني كنند!