منتشر می شود
قسمتی از شعر یلدای 8 ماموریت با اتومبیل
بوق بوق جنازه می آوریم
بوق بوق لاشه می آوریم
بوق بوق خودم را آورم
وسرانجام می کشانم به تختخواب
جنازه ام
ساعت از غروب نمی گذرد پنج را
زمینه کمر می زند لق لق
جهان با لوازم یدکیش
دورسرم می
گردد
دور می زنم