صفحه‌ی اصلی     تماس     RSS     پادکست     کافه


ماکی بودیم
پادکست
باجه ی شعر
باجه ی داستان
کارتابل مقالنقد
حافظه ی شعر
درتصویرهای عکس
بلاگ واتینگ
X-FIEL
پیولی لیک
باجه ی ترجمه
کیوسک کتاب
گپی باگفت
سطل اشغالی
سری کتاب های سپنج
تلویزیون اینترنتی سپنج
کافه سه پنج

نشرالکترونیکی سه پنج
.نشرالکترونیکی سه پنج.

معرفی کتاب
رن/فریدریش هلدرلین/بیژن الهی

معرفی کتاب
..به یادبعدازظهرهای آفتاب..

معرفی کتاب
..ای کاش آفتاب ازچهارسوبتابد..

معرفی کتاب
..To the poly-poem..

آفاق شوهاني
ویرگول ها به کنار! آمدنم آمده«تو» ببیند

فريادشيري
آغوش من از سفر پٌراست

رويا تفتي
سایه لای پوست

ناصرپيرزاد
چيز

ابوالفضل پاشا
از آن همه دیروز

معرفی کتاب
..اخلاق بوزینگان..

معرفی کتاب
..پسرمسخره ی پیکاسوهستم..


<BR>         
                    </span><b><font size=

<BR>         
                    </span><b><font size=




حافظه ی شعر/ناما جعفری
nama61j@yahoo.com

شب ازستاره بیرون آمد

سکوت در دریا جاودانه می زیست.

این دریا که با همه وصلت کرده

چگونه خاطره‌ی همه‌ی تصویرها را نگهدار است ؟

 

نگران شکل های بعدی هستیم ،روایت های که بدون هیچ ذهنیتی درذهنم شکل می گیرند.

سلام من ماشین سیاه رنگی هستم که به سرعت ازعابری گذشتم اسمش رانمی دانم اما خودش صدایم کرد: نجاتم دهید هوتن رالطفا..

هوتن نجات رااین گونه برای حافظه ی شعراین شماره انتخاب کرده ایم...هوتن رااین گونه می نویسم...ازامیدهای شعربود..نابی که ازهمه چیزمی چکید،حتا ازلوله ی تفنگی که همین حالا روی شقیقه شعراست.سالهای 45یا46 کافه "فیروز" نصرت هست ...نصرت رحمانی..بهرام هست..بهرام صادقی...خسروهست..خسرگلسرخی...چوبک هست...صادق چوبک...حمیدهست..حمیدمصدق...شهرام هست..شهرام شاهراختاش وخیلی های دیگر...منوچهرهم انگاربود..منوچهرآتشی...همه شعرمی خوانند..نصرت شعری که دیشب گفته رامی خواندوبا لهجه لنگرودیش تندتند..دکلمه می کند..نوبت به پسری می رسد که انگارتازه برق به بدنش وصل کرده اند..شعرمی خواند همه حیرت می کنند..برقی که تاچندلحظه پیش هوتن راگرفته بودحالا همه رامی گیرد.

 

درموزه ها که خاطره ها رابسته بندی کرده اند

کدامین انسان می تواندکمال رابرکاغذپهن کند.

 

هوتن نجات "حواشي‌ي مخفي" را فروردين چهل‌وهشت منتشرمی کندچاپ‌خانه‌ي فاروس؛ بي‌مقدمه جز اين چند سطر:

 

كسي نيست

                                      باد صفحه‌اي از خانه را

                                                          ورق مي‌زند

                                      و گذار باد و آفتاب زيبنده فرش مي‌شود

                                      و در شعر

                                      بيهودگي‌ي سال

                                      و هواي زمزمه مي‌ماند

                                      ميل دارم :

                                                - پنجره را بگشايم

                                                          كه رابطه‌ي من و سال

                                                                   تهي نباشد !

هوتن نجات این شعرها راتا قبل ازبیست سالگی منتشرمی کند.  

هوتن بیانه شعرحجم را امضا نکرده است ولی شعرهایش درکنارشاعران حجم گرا چسبیده

می شود در"شعردیگر"..بعدها هم دردفترشعر"روزن "  ... 

ردیف می شودچشم هایم وقتی به یادبعدازظهرهای آفتاب رامی بینم....فیروزناجی درمعرفی هوتن نجات درمجله تماشا سال54به سردبیرمنوچهرآتشی .. اینگونه می نویسد:. ‹‹بياد بعد از ظهرهاي آفتاب›› را هوتن نجات موقعي نوشت كه شايد بيش از 16 سال نداشت؛ نوع شعري كه ديگر ادامه نيافت و جا داد به شعرهايي از انواع ديگري (نگاهي بيندازيد به دومين و آخرين مجموعه ي چاپ شده ي شاعر: ‹‹در كنار هم››، 1354) – مي توان حدس زد ، به توصيه ي ذهن هاي بادخورده ي استادمنش هايي كه هميشه در اطراف نورسيدگاني از اين دست يافت مي شوند و از درك ‹‹جواني››ي يك شعر عاجزند.

   يگانه پيشنهاد ‹‹به ياد بعدازظهرهاي آفتاب›› همين ‹‹جواني››ست: دست اندازها و لكنت هاي فراوانش را به همين ‹‹جواني››ست كه بايد بخشيد—اين ‹‹جواني›› كه گرانبهاست چرا كه، همواره، نادرتر از استادي و كارداني فاتر ذهنهاي پير بوده است. متأسفانه شاعر به خودش چندان مجال نداد كه خواننده به انتظار بازگشت اين جواني بنشيند و اميدوارِ بلوغ ِ آتي شاعر. اطلاع ما، از چگونگي واقعه، بيش از خواننده نيست: تنها دو سه جمله ي كوتاه، خبر خودكشي شاعر، در صفحه ي دوم روزنامه ي كيهان. هيچ نمي دانيم شعرهاي چاپ ناشده ي شاعر، فعلا، دست كيست، و چه خواهد شد. ‹‹برخورد››ها شعرهايي هستند كه در كتاب اول شاعر (‹‹حواشي مخفي››،1348) آمده اند، منتها نه به اين صورت؛ متن حاضر را كه (نسخه ي بسيار بهتري ست) از اولين شماره ي ‹‹شعر ديگر›› گرفته ايم، چاپ مهرماه 47. ‹‹به ياد بعدازظهرهاي آفتاب›› قبل از زمستان 1345 سروده شده است.

یادی ازدیروزهای دیروز رااینجا بازنشرمی کنم ( هوتن برادري داشت،‌ هادي، ديوانه بود،‌ چهلم هوتن از تيري، ستوني، بالا رفته بوده، مي‌گفتيم بيا پايين، مي‌گفت مي‌خواهم ماه را ببينم، دارم ماه را ديد مي‌زنم، چهلم هوتن بود، ياد باستر كيتون افتادم، تازه يك كتاب هم از هوتن چاپ شده، داردش، مگر كتاب هم داشته نجات؟ گفت داشته، قرار است بياورد براي‌مان، خدا كند بياورد، جانوري‌ست اين نجات، آنارشيست ديوانه ..)

واین پرانتزبسته می شوددربیست سالگی یک آنارشیست ایرانی.

شب از ستاره بیرون آمد و به باد تکیه داد

شب در سایه توقف کرد و سایه ها را برید

و ما در تصویرمان لبریز شدیم

 

از آغاز پله نورها برگ ریزان باد را اطلاع می دهند

من از باد باز می گردم و خورشید را از تصویرم پاک می کنم

با د نورها را می گیرد و در شاخه های درختی که پاسدار دیوار است می افشاند

من از حباب خورشید بیرون آمده ام

دوار هوا در بخاری،  شعله ها را از برودت می رهاند

رهایی من از ساحل شروع می شود که باد در اندامش ذخیره است

خورشید در ساحل ادامه دارد

و ساحل از ستارگان می پرهیزد .

مقابل سر سام تنهایی

روز از دریا با زگشته است ما را به خورشید جوانه می زند

می توانیم از تمتع خورشید باز گردیم و چراغی را پاسدار لحظا تمان کنیم

ما از دریای خاطره بیرون می رویم و خیالمان با صدف ها آغشته می شود

این چراغ است که شب را در چشم هامان می پاشد .





نظر خوانندگان: 1 نظر
 
 
تمام حقوق این وب‌سایت و محتوای آن متعلق به سه پنج(صدای مستقل ادبیات ایران) است.حق ویرایش مطالب رسیده برای سپنج محفوظ است. به جزلینک مستقیم بازنشر مطالب بدون اجازه ممنوع است WWW.3PANJ.ORG ® 2007 / 3PANJLITR@GMAIL.COM