صفحه‌ی اصلی     تماس     RSS     پادکست     کافه


ماکی بودیم
پادکست
باجه ی شعر
باجه ی داستان
کارتابل مقالنقد
حافظه ی شعر
درتصویرهای عکس
بلاگ واتینگ
X-FIEL
پیولی لیک
باجه ی ترجمه
کیوسک کتاب
گپی باگفت
سطل اشغالی
کلاسه ی شعرمدرن ایران
سری کتاب های سپنج
تلویزیون اینترنتی سپنج
کافه سه پنج

نشرالکترونیکی سه پنج
.نشرالکترونیکی سه پنج.

معرفی کتاب
رن/فریدریش هلدرلین/بیژن الهی

معرفی کتاب
..به یادبعدازظهرهای آفتاب..

معرفی کتاب
..ای کاش آفتاب ازچهارسوبتابد..

معرفی کتاب
..To the poly-poem..

معرفی کتاب
..اخلاق بوزینگان..

معرفی کتاب
..آغوش تو پرُ از Captain Black است..

معرفی کتاب
..مکالمه ی سگ ها وشغال ها..

معرفی کتاب
..پسرمسخره ی پیکاسوهستم..


<BR>         
                    </span><b><font size=

<BR>         
                    </span><b><font size=




حمیدشریف نیا

ماه ، روبه طرف انگشت اشاره



 نقدبرکتاب ماه، حلقه بی انگشت/میثیم ریاحی/داستانسرا/ پاییز86

"برای چه دیگر نمی نویسیم؟" ...

آیا تاکید بیشتر بر ندیدن پیش درآمد نوشتاری عظیم خواه در ساختهای تاویلی ایجاد نمی کند؟ و  بینامتنیت  موجود تنیدگی بیشتری نمی یابد؟ !  آیا آنچه می نویسیم به عنوان بخش مهم و جانشین "منیت "  هر کدام از ما نقش بازی نمی کند؟ آن بخشهایی از فردیت آدمی که  در تظاهرات روزمره بی پاسخ باقی مانده است  در فضای هنری زبان نمی گشاید؟  و اینکه اصلن برای چه باید بنویسیم و به قول کافکا از صف مردگان بیرون بزنیم؟ آنچه را که ما می گوییم دیده ایم ، من ِ  خود باور شاعر-  واقعن ما حصل دیدن  ، بی پیش زمینه ذهنی ماست ؟ یا نتیجه آنچه می خواهیم به مخاطب به زور بخورانیم که  " باور کن من می خواهم به شکل دیگری ببینم... "  

می پذیرم شیوه دیگری در اندیشه و نظاره جهان آغاز میشود که تجربه های ذهنی و درک من از حقیقت را از اختیار صرف خارج کند تا تفکر غیر عقلایی  به شیفتگی های فلسفی منتهی نشود .  و در نتیجه رویکرد هایی که به دنبال خوانش یک متن به دست می آید بازتاب سازه های ذهنی مخاطب است  نه ساختهایی که در تعاملات بین خود  فردی و منیت متن ایجاد می شود.  به هر حال پاسخ هر چه که باشد( نوشتن از "چرایی نوشتن "  و یا ننوشتن از " چرایی نوشتن " )  تنها به مثابه پل میانجی است میان شفافیت ذهنی(subject  )  و نهاد درک نشدنی ابژه ها !  

این پرسش  و پاسخ ها ی خود ساخته ، در اولین نگاهم به کتاب شعر میثم ریاحی  و طرح جلد آن از ذهنم گذشت. آنجا که شاعر دیگر نبود و مرگ او ثبت شده بود. به خود گفتم :  این که کفن یک شاعر است اما کجای این رنگ ها و تصاویر قابل نفوذ به داخل کتاب( کفن) هستند ؟  اکثر شعرهای  کتاب که با هویتی معین و نفوذی موثر زنده اند . چه کنشی بین مخاطب و طرح جلد کتاب است؟ بی وقفه از پرداختن به آن سر باز زدم و تصمیم گرفتم آنچه را که در این کتاب می بینم اجمالن بنویسم و  به آنچه نمی بینم اصلن اعتماد نکنم که دیدنی هایم هم زیاد مطمئن نیستند. 

شاعر کتاب را به 3 فصل تقسیم کرده است و این جدایی تنها در منفصل کردن فهرست وار ، خود را جای می دهند  و تفاوتی چشمگیر در گزیده دفتر ها  ندیدم. با این حال در دفتر اول ( انگشت روی سنگ ) به شعر هایی طرح گونه با پیوستگی ظاهری بر می خوریم که گاه بخش عمده و ساختار مناسبی به مخاطب ارائه می دهند . تصاویر بدیع و گاه بکر هم نشین روزمرگی کلامی هستند  ولی معمولا قربانی تقطیع های پایان پذیرفته  و نابجا می شوند.

      و شب  /  ستاره چین

                       از چین چین دامنت

                                             می گذرد                                                                           ( ص11 )   

 و یا

رودخانه / در چهره هامان جاری ست / نمی بینیم  / شالیزار را  /     در انگشتانمان                              ( ص 22 )

 

تصویر پدیده های نوظهور  بخشی از تخیل و عصاره ذهنی شاعر جلوه می کنند و  ترکیبات و سطر های زیبا و نسبتا محکمی را پیش رو می گذارد . به طوری که تحولات انتزاعی در بعضی از شعر های دفتر اول دیده می شوند. در شعر شهود  ص 45 ، شاعر بیشتر تکیه بر رویکردهای مفهومی  دارد و به زیبایی شعر هدایتی آرام و منطقی می دهد . زبان بی واسطه از ترکیبات اضافی و یا وصفی گویای رابطه و پیوند میثم ریاحی  با طبیعت زندگیش است.  طبیعت برایش مفهوم طبیعی " بودن "  را دارد و همان گونه که لمسش می کند به تصویر می کشد.

پیاده رو ها / خستگی شان را / به شالیزار  می ریزند / و حرف به حرف / می میرند ! /                     (ص 8 )  

نشا ، رودخانه، شالیزار ، کوه ، دریا ( از موتیف های اصلی میثم ریاحی در این کتاب.البته جای تعجب نیست .وقتی دریا را هر روز میبیند  مینویسد ش.) و ...  . نکته ای که در بیان صور ذهنی و تخیلی میثم ریاحی از طبیعت نظرم را به خود معطوف داشت و زیبایی شعرهایش را بیشتر کرد نپرداختن اغراق آمیز  و یا دوری جستن و حس دل مردگی مرسوم در رابطه بین انسان و طبیعت نبود ، بلکه حضور انسان با محوریت تفکر غنایی میان طبیعت است. ( آنچه باعث می شد اگزیستانسیالیست ها به خصوص سارتر پیرامون انسان و تفاوتش با جانداران دیگر " هستنده بودن " را مطرح کنند )

جغرافیایم / جایی میان شن های ساحل است/ نه بازمانده ای از سقوط فصل ها /                                     (ص 26 )

لباسم را / در می آورم / قدم های خسته ام /            حرفی ست برای نگفتن / و گمانم / شاید علفی در دریا   ( ص 33 )

قلبت را / برهنه می خواهم/                                                                                                      (ص34 )

ریاحی آزمون و خطا می کند و در نهایت ، از تصاویر ساختارهای معنایی تازه و مضمون های بدیع می آفریند. نقطه مهم کتاب که جلوه ای معنامند ، هر چند در گسیختگی های خام ، به مخاطب می دهد همین تصویر سازی  در تصویر سازی های دوره ایست که ساختاری با پاسخ های متفاوت و صداهای مشترک ارائه می دهد .  شعر راهکارهای خودش را به صورت گفتار ها و بیان لحظات دیداری  و حتی جزم اندیشی فلسفی از میان زبان و قواعد مرسوم می یابد.

از تمام سراب ها / باخبر م / از تمام عقرب ها / و آب را زیر پیراهنت می خواهم / ... / این روزها     قهوه ای می شویم /

باران / بوی سیب می دهد / و کسی / از آسمان نمی میرد /                                                                  (ص 19  )

تاکید تقدم محتوی بر ساختار اجرایی و حفظ زبان به عنوان وسیله بیانی ، شعر ریاحی را به شعری با گرایشات محتوا گرا تبدیل کرده است. زبان ابزار واقعی بیان قدرت و دیدن تصاویر صرف نیست و آنچه تصویر را می سازد حس جانشینی و معنا آفرینی عناصر روزمره زندگیست . مخاطب در فضایی ناشی از تجربه های فردی و نگره های فلسفی شاعر قرار می گیرد و به باز آفرینی خود ذهنی می پردازد.

مرزهایی / از انگشتانتان داریم / در انزوای قوطی کبریت / که ناقوس /  نشسته آرام / در انتظار خدایی هرگز / ... / من / از انگشت / گذشته ام .

 




نظر خوانندگان: 0 نظر
 
 
تمام حقوق این وب‌سایت و محتوای آن متعلق به سه پنج(صدای مستقل ادبیات ایران) است.حق ویرایش مطالب رسیده برای سپنج محفوظ است. به جزلینک مستقیم بازنشر مطالب بدون اجازه ممنوع است WWW.3PANJ.ORG ® 2007 / 3PANJLITR@GMAIL.COM