نقدبرکتاب ماه، حلقه بی انگشت/میثیم ریاحی/داستانسرا/ پاییز86
"برای چه دیگر نمی نویسیم؟" ...
آیا تاکید بیشتر بر ندیدن پیش درآمد نوشتاری عظیم خواه در ساختهای تاویلی ایجاد نمی کند؟ و بینامتنیت موجود تنیدگی بیشتری نمی یابد؟ ! آیا آنچه می نویسیم به عنوان بخش مهم و جانشین "منیت " هر کدام از ما نقش بازی نمی کند؟ آن بخشهایی از فردیت آدمی که در تظاهرات روزمره بی پاسخ باقی مانده است در فضای هنری زبان نمی گشاید؟ و اینکه اصلن برای چه باید بنویسیم و به قول کافکا از صف مردگان بیرون بزنیم؟ آنچه را که ما می گوییم دیده ایم ، – من ِ خود باور شاعر- واقعن ما حصل دیدن ، بی پیش زمینه ذهنی ماست ؟ یا نتیجه آنچه می خواهیم به مخاطب به زور بخورانیم که " باور کن من می خواهم به شکل دیگری ببینم... "
می پذیرم شیوه دیگری در اندیشه و نظاره جهان آغاز میشود که تجربه های ذهنی و درک من از حقیقت را از اختیار صرف خارج کند تا تفکر غیر عقلایی به شیفتگی های فلسفی منتهی نشود . و در نتیجه رویکرد هایی که به دنبال خوانش یک متن به دست می آید بازتاب سازه های ذهنی مخاطب است نه ساختهایی که در تعاملات بین خود فردی و منیت متن ایجاد می شود. به هر حال پاسخ هر چه که باشد( نوشتن از "چرایی نوشتن " و یا ننوشتن از " چرایی نوشتن " ) تنها به مثابه پل میانجی است میان شفافیت ذهنی(subject ) و نهاد درک نشدنی ابژه ها !
این پرسش و پاسخ ها ی خود ساخته ، در اولین نگاهم به کتاب شعر میثم ریاحی و طرح جلد آن از ذهنم گذشت. آنجا که شاعر دیگر نبود و مرگ او ثبت شده بود. به خود گفتم : این که کفن یک شاعر است اما کجای این رنگ ها و تصاویر قابل نفوذ به داخل کتاب( کفن) هستند ؟ اکثر شعرهای کتاب که با هویتی معین و نفوذی موثر زنده اند . چه کنشی بین مخاطب و طرح جلد کتاب است؟ بی وقفه از پرداختن به آن سر باز زدم و تصمیم گرفتم آنچه را که در این کتاب می بینم اجمالن بنویسم و به آنچه نمی بینم اصلن اعتماد نکنم که دیدنی هایم هم زیاد مطمئن نیستند.
شاعر کتاب را به 3 فصل تقسیم کرده است و این جدایی تنها در منفصل کردن فهرست وار ، خود را جای می دهند و تفاوتی چشمگیر در گزیده دفتر ها ندیدم. با این حال در دفتر اول ( انگشت روی سنگ ) به شعر هایی طرح گونه با پیوستگی ظاهری بر می خوریم که گاه بخش عمده و ساختار مناسبی به مخاطب ارائه می دهند . تصاویر بدیع و گاه بکر هم نشین روزمرگی کلامی هستند ولی معمولا قربانی تقطیع های پایان پذیرفته و نابجا می شوند.
و شب / ستاره چین
از چین چین دامنت
می گذرد ( ص11 )
و یا
رودخانه / در چهره هامان جاری ست / نمی بینیم / شالیزار را / در انگشتانمان ( ص 22 )
تصویر پدیده های نوظهور بخشی از تخیل و عصاره ذهنی شاعر جلوه می کنند و ترکیبات و سطر های زیبا و نسبتا محکمی را پیش رو می گذارد . به طوری که تحولات انتزاعی در بعضی از شعر های دفتر اول دیده می شوند. در شعر شهود ص 45 ، شاعر بیشتر تکیه بر رویکردهای مفهومی دارد و به زیبایی شعر هدایتی آرام و منطقی می دهد . زبان بی واسطه از ترکیبات اضافی و یا وصفی گویای رابطه و پیوند میثم ریاحی با طبیعت زندگیش است. طبیعت برایش مفهوم طبیعی " بودن " را دارد و همان گونه که لمسش می کند به تصویر می کشد.
پیاده رو ها / خستگی شان را / به شالیزار می ریزند / و حرف به حرف / می میرند ! / (ص 8 )
نشا ، رودخانه، شالیزار ، کوه ، دریا ( از موتیف های اصلی میثم ریاحی در این کتاب.البته جای تعجب نیست .وقتی دریا را هر روز میبیند مینویسد ش.) و ... . نکته ای که در بیان صور ذهنی و تخیلی میثم ریاحی از طبیعت نظرم را به خود معطوف داشت و زیبایی شعرهایش را بیشتر کرد نپرداختن اغراق آمیز و یا دوری جستن و حس دل مردگی مرسوم در رابطه بین انسان و طبیعت نبود ، بلکه حضور انسان با محوریت تفکر غنایی میان طبیعت است. ( آنچه باعث می شد اگزیستانسیالیست ها به خصوص سارتر پیرامون انسان و تفاوتش با جانداران دیگر " هستنده بودن " را مطرح کنند )
جغرافیایم / جایی میان شن های ساحل است/ نه بازمانده ای از سقوط فصل ها / (ص 26 )
لباسم را / در می آورم / قدم های خسته ام / حرفی ست برای نگفتن / و گمانم / شاید علفی در دریا ( ص 33 )
قلبت را / برهنه می خواهم/ (ص34 )
ریاحی آزمون و خطا می کند و در نهایت ، از تصاویر ساختارهای معنایی تازه و مضمون های بدیع می آفریند. نقطه مهم کتاب که جلوه ای معنامند ، هر چند در گسیختگی های خام ، به مخاطب می دهد همین تصویر سازی در تصویر سازی های دوره ایست که ساختاری با پاسخ های متفاوت و صداهای مشترک ارائه می دهد . شعر راهکارهای خودش را به صورت گفتار ها و بیان لحظات دیداری و حتی جزم اندیشی فلسفی از میان زبان و قواعد مرسوم می یابد.
از تمام سراب ها / باخبر م / از تمام عقرب ها / و آب را زیر پیراهنت می خواهم / ... / این روزها قهوه ای می شویم /
باران / بوی سیب می دهد / و کسی / از آسمان نمی میرد / (ص 19 )
تاکید تقدم محتوی بر ساختار اجرایی و حفظ زبان به عنوان وسیله بیانی ، شعر ریاحی را به شعری با گرایشات محتوا گرا تبدیل کرده است. زبان ابزار واقعی بیان قدرت و دیدن تصاویر صرف نیست و آنچه تصویر را می سازد حس جانشینی و معنا آفرینی عناصر روزمره زندگیست . مخاطب در فضایی ناشی از تجربه های فردی و نگره های فلسفی شاعر قرار می گیرد و به باز آفرینی خود ذهنی می پردازد.
مرزهایی / از انگشتانتان داریم / در انزوای قوطی کبریت / که ناقوس / نشسته آرام / در انتظار خدایی هرگز / ... / من / از انگشت / گذشته ام .