صفحه‌ی اصلی     تماس     RSS     پادکست     کافه


ماکی بودیم
پادکست
باجه ی شعر
باجه ی داستان
کارتابل مقالنقد
حافظه ی شعر
درتصویرهای عکس
بلاگ واتینگ
X-FIEL
پیولی لیک
باجه ی ترجمه
کیوسک کتاب
گپی باگفت
سطل اشغالی
سری کتاب های سپنج
تلویزیون اینترنتی سپنج
کافه سه پنج

نشرالکترونیکی سه پنج
.نشرالکترونیکی سه پنج.

معرفی کتاب
رن/فریدریش هلدرلین/بیژن الهی

معرفی کتاب
..به یادبعدازظهرهای آفتاب..

معرفی کتاب
..ای کاش آفتاب ازچهارسوبتابد..

معرفی کتاب
..To the poly-poem..

آفاق شوهاني
ویرگول ها به کنار! آمدنم آمده«تو» ببیند

فريادشيري
آغوش من از سفر پٌراست

رويا تفتي
سایه لای پوست

ناصرپيرزاد
چيز

ابوالفضل پاشا
از آن همه دیروز

معرفی کتاب
..اخلاق بوزینگان..

معرفی کتاب
..پسرمسخره ی پیکاسوهستم..


<BR>         
                    </span><b><font size=

<BR>         
                    </span><b><font size=




حافظه ی شعری/بهرام اردبیلی
3panjlitr@gmail.com

که یک بعد جهان را از میان برده است




برای بهرام اردبیلی

که یک بعد جهان را از میان برده است

                                                      رضا حیرانی

 

قدم زنان از کنار سنگ قبرهای قطعه ی 216 بهشت زهرا عبور می کنم. ردیف 38 شماره ی 24 بالای سنگی که بهرامی را به خویش خوانده می ایستم و به احترام نام حک شده روی سنگ: بهرام علفی اردبیلی فرزند اژدر سکوت می کنم. آیا روزی که بهرام اردبیلی در فاصله ای چند هزار کیلومتری با اینجایی که من ایستادم آخرین کتاب خود را دریا انداخت گمان می کرد روزی کیلومترها دور از دریا در سکوت سرزمین مردگان به احترامش سکوت کنند؟ و صدا صدای بهرام باشد که می خواند:

ای رهگذر!

اگر آواز بخوانی

چندان خواهم گریست

که تشنگی ی بهار

میوه ی رسیده ی تابستان باشد

و اینکه چرا امروز حافظه ی شعر به بهرام می رسد هیچ دلیلی ندارد جز نام او که بهرام اردبیلی ست. شاعری ناگهانی با کلماتی از جنس ناگهان.

الامان چوخه ماشه را نچکان/ هنوز اندکی شب است...

بهرام اردبیلی در ناگهان به شعر رسید در ناگهان شاعری تثبیت شده نام گرفت در ناگهان غیابش حضور قاطع اعجاز شد و در ناگهان درگذشت. شاید بیشتر آشنایی نسل جدید ادبیات با او به بازگشت پایانی اش به ایران بر می گردد و مصاحبه ای که از او در ویژه نامه شعر هنگام منتشر شد. پیش از این بهرام اردبیلی برای ادبیات ایران نامی بود که پای بیانیه ی شعر حجم خورده بود و شعرهایی در دفاتر شعر دیگر و دیگر نشریات آن سالهای دور از او منتشر شده بود. او که در جستجوی ناگهان به کلمه رسیده بود خوب می دانست جهان چیزی جز شگفتی از به شگفتی رسیدن نیست. شعرش همواره شگفت زده ی جهان پیرامونش بود و در این شگفت زدگی هاست که شعر در بهرام اردبیلی دوباره متولد می شود و اینبار همه چیزش را پای بهرامی شدن می ریزد.

ای شعر!

پس کی می توانم

خشونت واژه هایت را

به شدت ببارم؟

 

بهرام اردبیلی متولد 24 اسفند 1321 بود در اردبیل. شگفت زده ت می شویم وقتی می بینیم که در چهارده سالگی و با ورود به تهران و با حضور در کنار کتاب های یک دفترخانه ثبت و اسناد تازه سواد خواندن و نوشتن می آموزد. شگفت زده تر می شویم وقتی می بینیم در 22 سالگی اولین شعرش را در مجله فردوسی چاپ کرده است. شاعری چموش و زیرک مانند پری که در هوا به دست های دراز کودکانه ی انسان روی زمین لبخند می زند. چه بر بهرام گذشت در سالهای در جزایر قناری به سر برده اش در سالهای غیاب او و کلماتش که اینچنین کم بودنش را تلخ می شویم. اینکه چرا باید شاعرانی از این دست کم باشند و کمیاب. کم مثل حسرت کودکی که عبور شهاب سنگی را دیر یافته باشد.

در عبور از بالای سنگ بهرام با خودم شعری از او را زمزمه می کنم و دست به سوی سنگ او دراز که مرا برای فرود امدن علامتی بده

 

 

تو تاخت می زدی ـ 

ای کودک

بوييده می شدی به ـ

کنار

وراهِ مرغزاران ِقهوه يی

به سان همان علف

به سان همان صحرای باز گردنده

٬

مثل اين است که بالای شبی

                     اين چنين داشته باشی به کنار

                    و زرد گلوبند تورا نداشته باشی

نادانی و بانوی بلندی که مرا دوست می داشت

و هميشه در آمد وشد ِشب

می نشست و سايه های مرا می جست

و من با سن کوتاهم از او شرم عشق می آموختم

٬

و آنچه آسان است

رسيدن شب بود به خانه ی ما

کشيده می شدم آنگاه

                     بانو دل ِرميد ه يی داشت.

 






نظر خوانندگان: 8 نظر
 
 
تمام حقوق این وب‌سایت و محتوای آن متعلق به سه پنج(صدای مستقل ادبیات ایران) است.حق ویرایش مطالب رسیده برای سپنج محفوظ است. به جزلینک مستقیم بازنشر مطالب بدون اجازه ممنوع است WWW.3PANJ.ORG ® 2007 / 3PANJLITR@GMAIL.COM