صفحه‌ی اصلی     تماس     RSS     پادکست     کافه


ماکی بودیم
پادکست
باجه ی شعر
باجه ی داستان
کارتابل مقالنقد
حافظه ی شعر
درتصویرهای عکس
بلاگ واتینگ
X-FIEL
پیولی لیک
باجه ی ترجمه
کیوسک کتاب
گپی باگفت
سطل اشغالی
کلاسه ی شعرمدرن ایران
سری کتاب های سپنج
تلویزیون اینترنتی سپنج
کافه سه پنج

نشرالکترونیکی سه پنج
.نشرالکترونیکی سه پنج.

معرفی کتاب
رن/فریدریش هلدرلین/بیژن الهی

معرفی کتاب
..به یادبعدازظهرهای آفتاب..

معرفی کتاب
..ای کاش آفتاب ازچهارسوبتابد..

معرفی کتاب
..To the poly-poem..

معرفی کتاب
..اخلاق بوزینگان..

معرفی کتاب
..آغوش تو پرُ از Captain Black است..

معرفی کتاب
..مکالمه ی سگ ها وشغال ها..

معرفی کتاب
..پسرمسخره ی پیکاسوهستم..


<BR>         
                    </span><b><font size=

<BR>         
                    </span><b><font size=




حافظه ی شعری/بیژن الهی

زیرِ صلیب، تخم مرغی نصف می‌کنیم و بهم می‌زنیم: به سلامتی!

 

زمانی که داشتم .گلوبند خانم   آ  .    رابرای انتشارآماده می کردم .نمی دانستم بیژن الهی راازکجای دلم دوست داشته باشم .دوست داشتم ..اما نمی دانستم ازکجا دوست داشتنم راشروع کنم..ازترجمه های بسیار..ازشعرهای گیج کننده اش..یا ازتحقیقاتی که /میخ می کوبیددرکله ای مخاطب ...بیژن راحالا خیلی دوست دارم حالا...کتاب... علف ایامش.. راازآرشیو شخصی پدرم کش رفته ام...نه دزدیده ام....(چه پدردارم من!!!) ازحافظه ی شعری...ازوبلاگش که حالا راافتاده وخدایی ست برای خودش ...از کتاب گلوبند خانم   آ.....که شاید تانمایشگاه بیاید بیرون...شاید..هم نه...مگرمی توانی بیژن الهی رادوست نداشته باشی!!!

ناما جعفری

 

 

 رضا حیرانی

 

از بیژن الهی نوشتن دشوار است زیرا نام بیژن الهی همواره مساوی بوده است با کی؟ کِی؟ و چطورهای فراوان

شاعری که برای نسل امروز شخصیتی خیالی‌ست تا واقعی زیرا بسیاری از خوانندگان نسل امروز آثار او همیشه به وسیله‌ی واسطه‌ها از او شنیده و خوانده‌اند. به همین خاطر با وجود اینکه الهی را به عنوان شاعر می‌شناسیم بیشتر با ترجمه‌های او آشنایی داریم. زیرا اینطور تصور می‌شود که الهی شاعر بی کتاب است و کتاب‌های منتشر شده از او همه در حوزه‌ی ترجمه بوده‌اند. اما حقیقت اینجاست بیژن الهی مجموعه شعری منتشر شده دارد با نام «علف ایام»

منتشر شده به سال 1350 در دویست نسخه به صورت خشتی توسط نشر پنجاه و یک که به وسیله ی خود الهی اداره می‌شد.

و همین کمیاب بودن الهی‌ست که گاهی باعث می‌شود دیگران به این فکر بیفتند که الهی شاعری تمام شده است. همان حکمی که اسماعیل نوری علا در موردش داده است "بهرحال من شعر بیژن الهی را پرشی به سوی قله می‌بینم که در میانه‌ی راه به سقوط انجامید و تمام شد" اما این اشتباهی بزرگ است. نزدیکان به او که شاید کمتر از تصور من و شما باشند خوب می‌دانند که الهی هنوز در تکاپوی کلمات سیر می‌کند و هیچ بعید نیست روزی از روزهای حوالی ما دوباره با تازه‌ای تازگی کند. اما تا آن روز برای اینکه بهتر بشناسیمش ناچاریم در سپنج کمی پرده‌ی دور خودش تنیده را کنار بزنیم و از این میان شعرهای الهی که در آن سالهای دور اینسو و آنسو منتشر شده است برای این شماره‌ی حافظه‌ی شعر، شعری انتخاب کنیم.

 

1

 

شرم در نور است و این، پایان هر سخنی‌ست

 

          همسرم!

مرد تو را به نور سپرده‌ام که تنی سخت شسته داشت،

و بیا، میانِ بیابان،پیِ انگشترِ مفقود بگرد

که حال، باد در آن سوت می‌زند.

انگشتر ازدواج، میان بیابانی دراز، دراز؛ و دیگر هیچ نه، هیچ نه

مگر مثلثِ کهنه‌ی کوچکی، مثلثی از زاغان

افتاده

بر کفِ یک سنگر

و به این سپیده که عقرب ـ خواهر بی نیاز من ـ بخت را کف آلود حس کرده است،

هوا، در نی می‌پیچد و در گردنه‌های کوه

 

2

 

دورتر، سخت دورتر، یک فلسِ من به زیرِ صلیب افتاده‌ست.

آیا روز است؟

از گرمای زیاد، نقابهامان را بر می‌داریم. می‌رویم

به دور، به آنجا.

زیرِ صلیب، تخم مرغی نصف می‌کنیم و بهم می‌زنیم: به سلامتی!

و مرگ، دره را، نفس زنان، نقره‌یی می‌سازد.

دورتر، صفحه‌ی موسیقی، زیرِ صد ناخن مه گرفته‌ی زیبا می‌چرخد،

و صدا، همان صداست:

آیا روز است؟

 



نظر خوانندگان: 8 نظر
 
 
تمام حقوق این وب‌سایت و محتوای آن متعلق به سه پنج(صدای مستقل ادبیات ایران) است.حق ویرایش مطالب رسیده برای سپنج محفوظ است. به جزلینک مستقیم بازنشر مطالب بدون اجازه ممنوع است WWW.3PANJ.ORG ® 2007 / 3PANJLITR@GMAIL.COM